X
تبلیغات
رایتل

شاید این جمعه بیاید شاید...  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 در ساعت 10:40 ق.ظ

 

 

 

 

شاید این جمعه بیاید شاید...  

 

ازوقتی یادم می آیدهمیشه پدرومادرم آرزوی آمدنش راداشتند.نمیدانستم چه کسی خواهد آمدکه 

 

 

آنها آنقدرمشتاق اوهستند.حال که بزرگ شده ام،با ظلم آشنا شده ام،معنی شادی رامیفهمم ومی  

 

 

بینم می شنوم که برادران وخواهرانم راچگونه ازسرزمینشان فلسطین می رانندوجلوی فرزندی  

 

 

خانواده اش را به خاک و خون می کشند آرزو می کنم که هر چه زودتر بیاید و روزی که می   

 

 

آید به استقبالش خواهم رفت واز او خواهم خواست تا اجازه دهد من هم یک سرباز کوچکی از   

 

 

فراوان سرباز های بزرگش باشم.  

 

 

روزی که بیاید از شادی درکوچه ها و خیابان هاخواهم دوید وفریاد خواهم زد آمد نجات دهـنده  

 

  

ی بشریت آمد...  

 

  

و درهمه جـا گل خواهم گذاشت واز شــادی بی نهایت از دیدنش اشــک خواهم ریخت ومی دانم  

 

 

اشــک شـوق از دیــدن او هم بی اندازه لذت بــخش است .اوکه اکنون با یـادش همه ی وجــودم   

 

 

مسرور می شود و بغض گلویم را می فشارد.  

 

 

خدایا............آیا تحمل آن همه شادی را از دیدن او خواهم داشت؟

 


فال حافظ



دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

بنر وبم

اسلایدر